تبلیغات متنی
چاپ پرچم
آزمون علوم پایه دامپزشکی
ماسک سه لایه
Hookah Shisha Tobacco
مربی سگ
خرید از چین
لوازم یدکی ال ۹۰
گاوصندوق
Barabas Ropa de hombre
مبلمان اداری کلاسیک
گاوصندوق
مبلمان اداری کلاسیک
لوازم تاتو
فروشگاه مکمل های غذایی
مبلمان اداری کلاسیک
میز اداری مدرن
سیسیکم
گاوصندوق خانگی
میز مدیریتی سلطنتی
نردبان خانگی
تور ترکیه
صندلی نیلپر
تورآنتالیا
خرید ملک در ترکیه
صندلی اداری گلدسیت
قیمت لوله استیل
میز اداری مدرن
تجهیز صنعت

دانلود رمان سال های تنهایی

دانلود رمانهای عاشقانه ایرانی و خارجی
ورود شما به سایت کوچک مان را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .
سفارش تبلیغات سفارش تبلیغات سفارش تبلیغات سفارش تبلیغات

درباره وب

جستجو در مطالب

برای پیدا کردن رمان مورد نظر خود از جستجوی زیر استفاده نمایید

roman.blogtez.com


رمان سال های تنهایی

salhaye tanhaei

از بالای درخت تنومند گیلاس که تازه به شکوفه نشسته بود به مادر می نگریستم. داشت تلاش می کرد مرا متقاعد کند که هر چه زودتر از درخت پایین بیایم.
– بیا پایین دختر میافتی اخه خجالت هم خوب چیزیه. من که اندازه تو بودم داداشتو زاییده بودم . این کارها برای تو عیبه اگه یکی تو رو بالای درخت ببینه چی فکر می کنه؟ لجوجانه در حال تکان دادن پاهام روی درخت گفتم – هر کی هر چی میخواد بگه من پایین نمی یام.
مادر در حال کندن گونه اش در حالی که به بالا نگاه میکرد و دستش را در برابر نور خورشید جلوی صورتش گرفته بودگفت
این اداها برای چیه؟ برای اینکه حرفتو به کرسی بنشونی؟ بیا پایین مادر بیا الان مهمانها از راه میرسند من هم هزارتا کار دارم. بیا برو لباستو عوض کن دستی به سرت بکش.
بعد برای ترساندن من ادامه داد
اگه اقا جونت بیاد و تو رو اون بالا ببینه عصبانی میشه . مگه نمیدونی چقدر به این گل و درخت ها اهمیت میده . تو با هر حرکتی کلی از شکوفه هاشو حروم میکنی. بیا پایین مادرجون بیا پایین .
دو دستم را محکم به یکی از سا ([فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را ببینند .])قه های درخت قلاب کردم و در حال تاب خوردن میان خنده و سر و صدا گفتم
– نمی دونی مادر جون این بالا چقدر عالیه میشه سه تا حیاط اون طرفتر رو هم دید.
مادر وحشت زده زیر پای من ایستاد و فریاد زد
این چه کاریه ؟ مگه خل شدی دختر ؟ میافتی خدای نکرده می میری . فروغ اگه نیای به خدا قسم زنگ میزنم داداشتو خبر میکنم اونوقت هر چی دیدی از چشم خودت دیدی . به خیالت رسیده؟ که با این خل و چل بازیها بتونی ابرو ی من و اقا جونتو ببری ؟
من که مخصوصا جایی رفته بودم تا جلوی خواستگارها ابرو ریزی کنم با شنیدن اسم داداش فرهاد کمی در ادامه این بازی شل شدم و ارام لب ساقه تنومند درخت کهنسال گیلاس که میگفتند همسن عمه ساراست نشستم و به مادر خیره شدم . او در لباس تازه ای که به مناسبت همین مجلس خریده بود مرتب و منظم مینمود و من در حال نگریستن به او اندیشیدم که اگر موهایش را رنگ کرده بود دیگر تا این سن و سالش توی ذوق نمیزد. مادر که نرمش مرا حس کرده بود لب به نصیحت گشود و گفت
– تو که دیگه بچه نیستی مادر شانزده هفده سالته . دختر هم مثل پله باید خواستگار بیاد وبره ما که مجبورت نکردیم جواب مثبت بدی اونا میان و میرن اگه پسندیدی که هیچ اگه هم نپسندیدی میگیم نه . خوبیت نداره . این چه کاریه تا کیش به کشمش میری اون بالا؟
سرسختانه گفتم
– من هنوز بچه ام مادر جون اما شما همچین با من رفتار میکنین انگار من ترشیده ام
– اگه اینطوری رفتار کنی ترشیده هم میشی زیاد خوشبین نباش
– نخیر هیچم اینطور نیست مگه همین دختر عمو فرناز نبود که ۲۸ سالگی شوهر کرد ؟ خیلی هم خوشبخت شده
– اره جون عمه اش مگه این که خودش بگه اگه فکر کردی که من میزارم تو توی سن اون شوهر کنی کور خوندی زود باش بیا پایین مگر نه زیر افتاب کباب میشی .
– نمی یام .

مادر که دیگر خونش به جوش امده بود کمی پایش را بلند کرد تا از من نیشگون بگیرد ولی چون دستش به من نرسید مغلوبانه گفت …!


تاريخ : يکشنبه 2 آذر 1393 ساعت: 17:30 ا نویسنده : رمان ا
برچسب ها : دانلود رمان جدید و قشنگ, دانلود رمان جدید و قشنگ برای موبایل, دانلود رمان جدید و قشنگ برای موبایل اندروید, دانلود رمان سال های تنهایی, رمان, رمان جدید,,
دسته بندی: دانلود رمان ایرانی,

آمار
» افراد آنلاین : 1
» بازدید امروز : 1724
» بازدید دیروز : 54
» هفته گذشته : 2270
» ماه گذشته : 3972
» سال گذشته : 19963
» کل بازدید : 279370
» کل مطالب : 187
» نظرات : 5
امکانات وب